نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۴۶ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

لعل را بر آفتاب حسن گویا کرده‌ای

ز آفتاب حسن خود، یک ذره پیدا کرده‌ای

قفل یاقوت از در درج دهن بگشوده‌ای

گوهر پاکیزه خویش آشکارا کرده‌ای

در همه عالم نمی‌گنجی ز فرط کبریا

در دل تنگم نمی‌دانم که چون جا کرده‌ای

تا به قصد جان مسکین بر میان بستی کمر

صدهزاران جان ز تار موی در وا کرده‌ای

نکته‌ای با عاشقان در زیر لب فرموده‌ای

عالمی اموات را در یکدم احیا کرده‌ای

بعد ازین گر پیش چشمم بر کنار افکنده‌ای

در میان مردمم چون اشک رسوا کرده‌ای

گفته‌ای احوال ما اشک سلمان فاش کرد

از هوای خویش کن این شکوه کزما کرده‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و فخر خداوند و ظهور صفات او اشاره دارد. شاعر از زیبایی خیره‌کننده‌ای سخن می‌گوید که در آفتاب حس شفاف است و به وصف لعل (جواهر) اشارتی دارد که فقط از نور و جمال خداوند نشأت می‌گیرد. وی به قدرت خداوند در احیا کردن جان‌ها اشاره کرده و از حال دل خود و ضعف انسانیت می‌نالد. در نهایت، شاعر با ابراز تأسف از وضعیت خود و شفاف‌سازی احساساتش، از خدا می‌خواهد تا توجه او را به خود جلب کند.