غزل شمارهٔ ۳۵۳ سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
دلا راه هوا خالی نخواهد بودن از گردی
قدم مردانه نه کانجا به گردی میرود مردی
خبر داری که درد او برآوردست گرد از من
نماندست از من خاکی به غیر از درد او گردی
چو گردم در هوا گردان ولیکن بر دلش هرگز
نمیآیم رها کن تا نیاید بر دلش گردی
دم لعل لبش خوردیم و زاهد کرد منع ما
نکردی منع ما زاهد اگر زین می دمی خوردی
گهی بر آب باید زد درین ره گاه بر آتش
بباید خو فرا کردن به هر گرمی و هر سردی
ز آب دیده سلمان نهال حسن میبالد
سحابی تا نمیگرید نمیخندد رخ وردی
نه هر رعنا وشی باشد حریف مرد درد او
بباید عشق جانان را درون درد پروردی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع عشق و درد ناشی از آن میپردازد. شاعر بهطور نمادین از "گردی" و "هوا" استفاده میکند تا نشان دهد که انسانها در عشق و احساسات خود نمیتوانند به سادگی از درد و رنج رهایی یابند. او همچنین به تضادهایی اشاره دارد که فرد عاشق باید در زندگیاش تجربه کند، از جمله لذت و سختیها. شاعر با بیان این که عشق واقعی نیازمند تحمل درد و چالشهاست، تأکید میکند که عشق واقعی هرگز آسان نیست و تنها کسانی که بتوانند این درد را بپذیرند، میتوانند به عشق عمیق دست یابند.