نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۵ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

مرا ز هر دو جهان، حضرت تو، مقصود است

که حضرتت به حقیقت، مقام محمود است

دریچه نظر و رهگذار خاطر من

جز از خیال تو، بر هرچه هست، مسدود است

اگر ز دل غرض توست صبر، معدوم است

وگر مراد تو از من وفاست، موجودست

صبا ز رهگذر کوی توست، غالیه‌سا

بس است باد صبا را، اگر همین سود‌ست

به چهره، خاک درت را نمی‌دهم زحمت

از آنکه چهره به خوناب دیده، پالودست

پناه برد دل من، به سایه زلفت

چه سایه‌ایست که بر آفتاب ممدود است؟

به بندگی، ز ازل، با تو بسته‌ام عهدی

چگونه ترک کنم عادتی که معهود است؟

ز شوق بزم تو در دیده و دل سلمان

مدام، اشک صراحی و نالهٔ عودست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عشق و ارادت عمیق شاعر به معشوق اشاره دارد. شاعر می‌گوید که مقصود او در هر دو جهان، چهره محبوبش است که مقام والایی دارد. او بیان می‌کند که تمام افکار و احساساتش تنها به خیال محبوب مشغول است و اگر دلش صبر داشته باشد، به خاطر محبت اوست. همچنین، از نسیم صبا یاد می‌کند که به خاطر محبوبش خوشبو شده و می‌گوید که حتی نیازی به زیبایی ظاهری نیست چرا که عشقش به محبوب، چنان عمیق است که به نظرش فراتر از زیبایی‌های دنیا است. شاعر از زلف محبوب به عنوان سایه‌ای که بر آفتاب می‌افکند یاد می‌کند و اینکه او از ازل با محبوبش پیمانی بسته و ترک این عادت برایش غیرممکن است. در انتها، او از شوق و عشقش نسبت به محبوب، به اشک و ناله اشاره می‌کند که در بزم او برایش جاری است.