نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۷ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ترکم، عرب مثال، چنگ بر عذار بست

مردانه، روی بست و دل عاشقان، شکست

ای صبر، چون رکاب زمانی بدار پای

کان شهسوار ترک، عنان می‌برد ز دست

آنکس که گشت کشته، ز سودای چشم تو

خیزد صباح روز قیامت، ز خاک مست

هر کس که در کشاکش عشق توام بدید

از صحبت کمان قد من چو تیر جست

رحمت بر آب دیده که چند آنچه راندمش

دستم ز آستین و ز دامن، نمی‌گسست

با آنک در میان تو دل بست عالمی

کس زان میان به غیر کمر، طرف بر نبست

دارم سری و از تو مرا، سر دریغ نیست

پیش تو می‌نهم، من درویش هر چه هست

ما بی‌خودیم و مدعیانند بی‌خبر

زان می که داده است به ما ساقی الست

در طیره‌ام ز طره که گستاخ در رخت

بنشست و راستی، به همه روی کج نشست

صوفی، رفیق زمره اصحاب رهروست

سلمان، ندیم مجلس رندان می‌پرست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی یک دختر ترک اشاره می‌کند که تأثیر عمیقی بر دل عاشقان گذاشته و به نوعی عشق و زیبایی او، همچون سوارکاری پرهیزگار، دل‌ها را تحت تأثیر قرار می‌دهد. شاعر از صبر و شکیبایی سخن می‌گوید و این فرایند را به نوعی تسلیم در برابر عشق توصیف می‌کند. او به روز قیامت و بازگشت کشته‌شدگان در عشق اشاره کرده و بر اهمیت عشق و روابط انسانی تأکید می‌کند. در نهایت، شاعر از عرفان و مدح عشق و محبت سخن می‌گوید و به ارتباط عمیق خود با معشوق، حتی در میانه جمعی از عارفان و عاشقان، اشاره می‌کند.