غزل شمارهٔ ۳۶۰ سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نصیحت میکند هر دم مرا زاهد به مستوری
برو ناصح تو حال من نمیدانی و معذوری
خیال چشم مستش را اگر در خواب خوش بینی
عجب دارم که برداری سر از مستی و مستوری
بدین صورت که من در خواب مستیام عجب باشد
گرم بیدار گرداند صدای نفحه صوری
مگر تو حور فردوسی که سر تا پا همه روحی
مگر تو مردم چشمی که سر تا پا همه نوری
بیا جانا دمی بنشین و صحبت را غنیمت دان
که خواهد بود مدتها میان جان و تن دوری
دلی و همتی مردانه باید عشقبازان را
که نتوان کرد شهبازی به بال و پر عصفوری
شب وصلش فراغی از فروغ صبحدم دارد
چه حاجت روز روشن را به نور شمع کافوری
نپرسی آخرم روزی آخر چونی ای سلمان
ازین شبهای رنجوری درین شبهای دیجوری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به نوعی نصیحت و دوری از تظاهر به زهد و مستوری میپردازد. او به زاهدان میگوید که حال او را نمیدانند و تنها نظر به ظواهر دارند. شاعر از زیبایی و حالتی که در خواب و مستی احساس میکند، سخن میگوید و از آنها میخواهد که از قضاوت نادرست خودداری کنند. او به دوستش میگوید که باید لحظات گرانبها را غنیمت بشمرد و در کنار هم بنشینند چرا که ممکن است فاصلهای طولانی میان جان و تن ایجاد شود. در انتها، شاعر به رنجها و حالتهای نامطلوب شبها اشاره میکند و به عدم پرسش از حال او در این شبها اشاره دارد. کل شعر بیانگر جستجوی لذت و زیبایی در زندگی و عشق است.