نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۶۱ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای نسیم صبح بوی جانفزا می‌آوری

من نمی‌دانم که این بوی از کجا می‌آوری؟

ای نسیم از خاک کوی یار، حاصل کرده‌ای

تا نپنداری که از باد هوا می‌آوری

گلبن بارآورش ما را نمی‌بخشید بوی

هم تو باری کز برش بویی به ما می‌آوری

گلستان شوق را، نشو و نمایی می‌دهی

بلبلان بی‌نوا را در نوا می‌آوری

ناتوانی زانکه راهی بس دراز و پیچ پیچ

از سر زلف جبینم زیر پا می‌آوری

رفته بود از جا دل ما بازش آوردی بجای

راستی را شرط دلداری بجا می‌آوری

گرز روی لطف یکدم می‌کنی در کوی ما

وقت ما چون صبح از آن دم با صفا می‌آوری

قاصد سلمانی و یکدم نمی‌گیری قرار

روز و شب یا می‌بری پیغام یا می‌آوری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به نسیم صبح ندا می‌دهد و از او می‌خواهد بگوید این بوی دلچسب که می‌آورد، از کجا می‌آید. او بیان می‌کند که این نسیم بویی از خاک کوی محبوبش دارد و نه فقط بوی باد. گل‌ها و بلبل‌ها در این فضا شاداب‌تر شده‌اند و نسیم حال و هوای عشق را به ارمغان می‌آورد. شاعر احساس می‌کند که نسیم به او آرامش و دلداری می‌دهد و دلش را که گم شده بود، دوباره به او برمی‌گرداند. در نهایت، او به نسیم می‌گوید که مانند پیام‌آوری است که همیشه پیغام عشق را به او می‌آورد و حضورش مایه‌ی شادمانی است.