نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۷۶ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

تو در خواب خوشی، احوال بیماران چه می‌دانی؟

تو در آسایشی، تیمار بیماری چه می‌دانی؟

نداری جز دل آزاری و ناز و دلبری کاری

تو غمخواری و دلجویی و دلداری چه می‌دانی؟

تو چون یک شب به سودای سر زلف پریشانش

نپیمودی درازی شب تاری چه می‌دانی؟

برو زاهد چه پرهیزی ز ناز و شیوه چشمش؟

بپرس این شیوه از مستان تو هشیاری چه می‌دانی؟

دلا گفتم، غم خود خور که کار از دست شد بیرون

تو را غم خوردن است ای دل تو غمخواری چه می‌دانی؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به فردی که در آرامش و خوشی به سر می‌برد و از درد و رنج دیگران بی‌خبر است، می‌گوید که او چگونه می‌تواند درک کند که دیگران چه می‌کشند. او از احساسات و غم‌هایی سخن می‌گوید که در دل بیماران وجود دارد و تأکید می‌کند که فرد آسوده‌حال هیچ تصوری از غم و درد آنان ندارد. همچنین، شاعر به زاهدی که از عشق و زیبایی پرهیز می‌کند، می‌گوید که او نمی‌تواند معنای عشق و دیوانگی را درک کند. در نهایت، به دل خود می‌گوید که غم خوردن بی‌فایده است و باید به زندگی و احساسات دیگران توجه کند. این شعر به تضاد بین آرامش و درد عمیق انسانی می‌پردازد.