غزل شمارهٔ ۴۷ سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از بار فراق تو مرا، کار خراب است
دریاب، که کار من از این بار، خراب است
پرسید، که حال دل بیمار تو چون است؟
چون است مپرسید، که بیمار خراب است
کی چشم تو با حال من افتد که شب و روز؟
او خفته و مست است و مرا کار خراب است
هشیار سری، کز می سودای تو مست، است
آباد دلی، کز غم دلدار خراب است
من مستم و فارغ ز غم محتسب امروز
کو نیز چو من، بر سر بازار، خراب است
تنها نه منم، مست، ز خمخانه عشقت
کز جرعه جامش، در و دیوار خراب است
سلمان ز می جام الست، است چنین مست
تا ظن نبری کز خم خمار، خراب است
زاهد چه دهی پند مرا؟ جامی ازین می
درکش که دماغ تو ز پندار خراب است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل بیانگر حالتی از عاشق و مستی است که از فراق معشوق رنج میبرد. شاعر از مشکلات و غمهای ناشی از دوری میگوید و بیان میکند که کارش به شدت خراب است و حالش ناخوشایند است. او به حال خود و دیگران اشاره میکند که مانند او دچار عشق و مستی هستند. در نهایت، به زاهدی که نصیحت میکند، میگوید که خود او نیز در دام اندیشه و غمپروری گرفتار است و نمیتواند به نصیحتها گوش کند. در کل، این شعر به عمق احساسات عاشقانه، غم و مستی ناشی از این عشق پرداخته است.