غزل شمارهٔ ۶۰ سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
امشب، چراغ مجلس ما، در گرفته است
در تاب رفته و سخن، از سر گرفته است
پروانه چون مجال برون شد ز کوی دوست
یابد بدین طریق، که او در گرفته است
ظاهر نمیشود، اثر صبح گوییا
دود دلم، دریچه خاور، گرفته است
دانی که چیست، مایه آن لعل آتشین؟
کامروز، باز، در قدح زر، گرفته است
خون حرام ماست که ساقی، به روزگار
در گردن صراحی و ساغر گرفته است
صبح از نسیم زلف تو، یکدم دمیده است
عالم همه شمامه عنبر، گرفته است
باد صبا به بوی تو در باغ، رفته است
بس خردها که بر گل احمر، گرفته است
آتش که اندرونی اصحاب خلوت است
شمعش نگر، که چون به زبان در گرفته است
دل با خیال قد تو، بر رست در ازل
زان روی راست، شکل صنوبر گرفته است
شکل صنوبری که دلش، نام کردهاند
سلمان به یاد قد تو، در بر گرفته است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حال و هوای یک مجلس شبانه میپردازد که در آن نور و عشق و زیبایی تجربه میشود. شاعر از شمع و پروانه سخن میگوید و به عشق و جذابیت محبوبش اشاره میکند. او به تأثیرات عواطفش بر فضای مجلس و دلایل شیداییاش پرداخته و بیان میکند که چگونه زیبایی و عطر محبوبش بر زندگیاش تأثیر گذاشته است. در این شعر، عشق و زیبایی به شکل نمادین تصویر شده و حس شگفتی و شیدایی را منتقل میکند.