غزل شمارهٔ ۶۹ سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
حلقه زلف تو، سرمایه هر سودایی است
غمزه مست تو، سر فتنه هر غوغایی است
راز سر بسته زلفت، مگشا، پیش صبا
که صبا هم نفسش هرکس و هر دم جایی است
صورت خط تو در خاطر من میگذرد
باز سر برزده از خاطر من سودایی است
درد بالای تو چینم، که از آن بالاتر
نتوان گفت، که در بزم فلک، بالایی است
هر کسی را نظری باشد و رایی و مرا
دیدن روی تو رای است و مبارک رایی است
دل سودا زده در عهد تو بستیم و برین
عهدها رفت و نگویی که مرا شیدایی است
با غم توست اگر جان مرا آرامی است
در دل ماست اگر درد تو را ماوایی است
یک شب از دیده ما نیست خیالت، خالی
شبروی شب همه شب، در پی شب پیمایی است
میرود دل به ره دیده و تا چون باشد
سفر دیده، مبارک سفر دریایی است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و عشق به معشوق اشاره دارد و احساسات عمیق و درد و شادی را در عشق بیان میکند. در آن، شاعر از زلف و چهره معشوق سخن میگوید و میگوید که هر لحظه و فکر او معطوف به معشوق است. او به راز و غمهای نهفته در این عشق اشاره میکند و بیان میکند که دیدن چهره معشوق برای او نعمتی بزرگ است. شاعر به عواطف و سوختن دل خود در عشق اشاره کرده و میگوید که غم معشوق آرامش اوست. همچنین، تصور معشوق حتی در غیابش همیشه در ذهن او حاضر است و او هر شب به یاد معشوق میافتد. در نهایت، سفر عشق را با سفری دریایی مقایسه میکند که دل را به سوی معشوق میکشاند.