نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۱ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

جان من می‌رقصد از شادی، مگر یار آمده‌ست

می‌جهد چشمم همانا وقت دیدار آمده‌ست

جان بیمارم به استقبال آمد، تا به لب

قوتی از نو مگر، در جان بیمار آمده‌ست

می‌رود اشکم که بوسد، خاک راهش را به چشم

بر لبم، جان نیز پنداری بدین کار آمده‌ست

زان دهان می‌خواهد از بهر امان، انگشتری

جان زار من که زیر لب، به زنهار آمده‌ست

تا بدیدم روی خوبت را، ندیدم روز نیک

از فراقت روز برمن، چون شب تار آمده‌ست

بی‌تو گر می خورده‌ام، در سینه‌ام خون بسته است

بی تو گر گل چیده‌ام، در دیده‌ام خار آمده‌ست

گر نسیمی زان طرف، بر من گذاری کرده ست

همچو چنگ از هر رگم، صد ناله زار آمده‌ست

روز بر چشمم، سیه گردیده است از غم، چو شب

در خیالم، آن زمان کان زلف رخسار، آمده‌ست

گر بلا بسیار شد، سلمان برو، مردانه باش

بر سر مردان، بلای عشق بسیار آمده‌ست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر شادی و اشتیاق شاعر به دیدار محبوبش است. او از احساسات عمیق خود نسبت به معشوق می‌گوید و اینکه تا چه اندازه این عشق بر زندگی‌اش تأثیر گذاشته است. شاعر با زبان تصویرساز و عاطفی احساسات درد و شوق را توصیف می‌کند و نشان می‌دهد که بی‌محبوبی بر او سخت و سنگین است. در نهایت، او به استمرار بلای عشق اشاره می‌کند و به طور کلی، شعر درباره عشق، انتظار و درد جدایی است.