نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۰ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

باز جانم، هدف تیر کمان ابرویی است

که کمان غم عشقش، نه به هر بازویی است

دل من، تافته طره مشکین زلفی است

جانم آویخته سلسله گیسویی است

همه در طره و گیسو نتوان پیچیدن

کانچه من دیده‌ام از ملک جمالش، مویی است

هر زمان حسن تو را، جلوه و رویی دگر است

لاجرم در صفتش، هر سخنم را رویی است

می‌کنی ناز به ابروی و بلی، ناز، رسد

به همه روی، کسی را، که چنان ابرویی است

به تماشا، تو مپندار که در چشم من است

هر کجا برگ گلی تازه و تر بر جویی است

اگر ای دل، به غم آباد بلایی برسی

خانه در کوی رضا جوی، که ایمن کویی است

اندرین راه، بلا نیست ملامت سلمان

وین بلا آمده بر جان تو از هر سویی است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ عشق و زیبایی معشوق صحبت می‌کند. شاعر به توصیف ابروها و گیسوان معشوق می‌پردازد و تأثیر عمیق آن‌ها بر دل و جان خود را بیان می‌کند. او اشاره می‌کند که هر بار که معشوق خود را می‌بیند، زیبایی‌اش به شکلی جدید و متفاوت خود را نشان می‌دهد. شاعر همچنین به غم و بلاهای ناشی از عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که این درد و رنج بر جان او سایه انداخته است. در نهایت، او به امنیت و آرامش در کنار معشوق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که هیچ ملامتی در این مسیر وجود ندارد، چرا که عشق حقیقی خود درد و بلا به همراه دارد.