غزل شمارهٔ ۷۳ سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عاشقان را شوق مستی، از شرابی دیگرست
وین هوا گرم از فروغ آفتابی دیگرست
ساقی آب رز برای دیگران در گردش آر
کاسیای ما کنون، گردان به آبی دیگرست
عکس خورشید جمالت، مانع دیدار گشت
شاهد حسن تو را هر دم، نقابی دیگرست
دیگران را در کمند آور، که همچون زلف تو
هر رگی در گردن جانم، طنابی، دیگرست
آتشی کردی و گفتی میکنم ترک عناب
زینهار ای جان مگو، کین خود، عتابی دیگرست
بخت راهی میزند بر خون من، من چون کنم
باز بخت خفته ما، دیده خوابی دیگرست
از رقیبم دوش میپرسید کاین بیچاره کیست؟
گفت: سر برگشتهای، مستی، خرابی، دیگرست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و اشتیاق شاعر به معشوق پرداخته است. شاعر میگوید که عاشقان، شوق خاصی برای مستی دارند که ناشی از عشق و جذابیت معشوق است. او از ساقی میخواهد که آب گل رز را برای دیگران بیاورد و خود او خواهان آبی متفاوت است. شاعر به زیبایی معشوق اشاره میکند که مانع دیدار او شده و هر دم نقابی دیگر بر چهره دارد. همچنین از درد و رنجی که در دل احساس میکند حرف میزند و به سرنوشت و بخت نیک و بد خود اشاره میکند. در نهایت، شاعر از وضعیت خود و احساس ناامیدی در برابر رقیبش میگوید و اینکه او را به عنوان فردی مفلوک معرفی میکند. کل شعر پر از احساسات عاشقانه، امید و یأس است.