نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۶ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

بویی از خاک رهت، همره باد سحری است

رنگی از حسن رخت، مایه گلبرگ طری، است

دم ز زلف تو زنم، زان دم من مشکین است

سخن از لعل تو گویم، سخنم، زان شکری است

جز صبا محرم من نیست، ولی چندانم،

بر صبا نیست، وثوقی که صبا در به دری، است

بر جگر می‌زندم، چشم تو، هر دم، نیشی

خون چشمم که روان است، ازان رو جگری است

روی آتش و شش، از دیده ما پنهان است

ما از آن روی برآنیم که آن ماه، پری است

این که با سوز فراقت، دل ما می‌سوزد

تو برآنی که ز صبرست، نه از بی صبری است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این اشعار بیانگر عشق و علاقه عمیق شاعر به معشوقش است. او از زیبایی‌های معشوق سخن می‌گوید و لحظاتی از درد و شوق را توصیف می‌کند که به واسطه دوری یا فراق به وجود آمده است. شاعر به حس و حال خود در این رابطه اشاره می‌کند و می‌گوید که تنها "صبا" (باد) از احساسات او باخبر است و دیگران نمی‌توانند عمق این عشق و درد را درک کنند. در نهایت، او به این نکته می‌رسد که سوز دلش ناشی از صبر و انتظار است، نه از بی‌صبری. این اشعار پر از احساسات عاشقانه و توصیف زیبایی‌ها و دشواری‌های عشق است.