نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۶ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

مشک ریزان می‌جهد، باد صبا از کوی دوست

شاخه‌ای گویی ربودست، از خم گیسوی دوست

دوست می‌دارم نسیم صبح، راکو، در هوا

تا نفس می‌‌آیدش، جان می‌دهد بر بوی دوست

دوست را هر دو جهان، گرچه هوا دارند و من

دوستر می‌دارم، از هر دو جهان یک موی دوست

جان به رشوت می‌دهم، باشد که بگشاید، نقاب

چون کنم نتوان به جانی باز کردن روی دوست

منصب سکان دولت گوی خوبی می‌زند

آن سر صاحب سعادت کوکه گردد کوی دوست

یار، در میدان دولت خانه وصلم، چو نیست

می‌کنم آمد شدی، پیش سگان کوی دوست

دوست دشمن پرور است ای دوستان تدبیر چیست

خوی او این است و من خو کرده‌ام با خوی دوست

ور به زورم می‌کشد یا می‌کشد، او حاکم است

من ندارم، زور دست و پنجه و بازوی دوست

دوستان گویند: سلمان باز کش خود را ازو

می‌کشم خود را و بازم می‌کشد دل سوی اوست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر عشق و وابستگی عمیق خود به دوست را بیان می‌کند. او به باد صبا و نسیم صبح اشاره می‌کند که بویی از دوست به همراه دارند و این بوی دلنشین را بیشتر از هر چیزی دوست دارد. هر چند که جهان مادی و دوستی در آن وجود دارد، او بر محبت و زیبایی خود به یک مو از معشوقه‌اش تأکید می‌کند. شاعر در تلاش است تا به هر قیمتی به دیدار دوست برسد و از هر چالشی که برای او ایجاد می‌شود، نمی‌هراسد. او با بیان اینکه دوست او را می‌کشد، به دشواری‌های عشق و وابستگی نیز اشاره می‌کند و در نهایت، نشان می‌دهد که نیروی عشق او را به سمت دوست می‌کشد و او نمی‌تواند از آن فرار کند.