غزل شمارهٔ ۸۱ سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
سرو خواند، با تو خود را راست، اما راست نیست
سرو را این حسن و زیبایی که قدت راست نیست
راستی را سرو بس رعناست اما این که باد
در سر افکندست، یعنی با تو هم بالاست نیست
قصد جانم میکنی، من خود، فدایت میکنم
گر تو پنداری، که تقصیری که هست، از ماست نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ زیبایی و ظرافت فردی است که به او اشاره شده است، مانند سرو که نماد زیبایی و قد راست است. شاعر میگوید اگرچه سرو زیبایست، ولی هیچ چیز همیشه راست و درست نیست. بدین ترتیب، زیبایی ظاهری ممکن است فریبی باشد. در ادامه، شاعر از محبت خود به فرد مورد نظر میگوید و تأکید میکند که اگر او گمان کند که تقصیر از اوست، در حقیقت این نیست و او خود را فدای او خواهد کرد.