غزل شمارهٔ ۸۳ سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بیمار غمت را به جز از صبر دوا نیست
صبرست دوای من و دردا که مرا نیست
از هیچ طرف راه ندارم که ز زلفت
بر هیچ طرف نیست که دامی ز بلا نیست
عشق است میان دل و جان من و بی عشق
حقا که میان دل و جان هیچ صفا نیست
زاهد دهدم توبه ز روی تو زهی روی
هیچش ز خدا شرم و ز روی تو حیا نیست
مهری و وفایی که تو را نیست مرا هست
صبری و قراری که تو را هست مرا نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار به عمق درد و رنج عاشقانه اشاره دارند. بیمار به صبر اشاره میکند و میگوید درمانش فقط صبر است، اما صبر هم در حال حاضر برایش وجود ندارد. او از بیراهی و نبود راهحل صحبت میکند و عشق را بین دل و جانش میبیند؛ بدون عشق، زندگی معنایی ندارد. همچنین، به زاهدان اشاره میکند و از توبهای که در عشق به محبوبش نمیتواند داشته باشد، سخن میگوید. او احساس کمبود محبت و وفا در رابطهاش را بیان میکند و سرانجام به نداشتن صبر و قرار در عشقش اشاره میکند.