غزل شمارهٔ ۸۴ سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
داغ سودای تو بر جان رهی تنها نیست
در جهان کیست، که شوریده این سودا نیست
هر که گوید که منم فارغ ازین غم، غلط است
هیچ کس نیست که او غرقه این دریا نیست
ای که منعم کنی از عشق که فردایی هست
من برآنم که شب عشق مرا فردا نیست
شب هجران ترا هست به غایت اثری
صبح وصل است که هیچش اثری پیدا نیست
مردگان را اثر مرحمتت، زنده کند
این نظر با دگران است ترا، با ما نیست
خبر من، که برد غیر صبا، بر در دوست
ای صبا، خیز تو را سلسلهای بر پا نیست
دل و دین کردهای از ما طلب و این سهل است
مشکل این است که دین و دل ما بر جا نیست
آتش آب و دل دیده سلمان، دل تو
عاقبت نرم کند، سختتر از خارا نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع عشق و دلتنگی میپردازد. شاعر بیان میکند که داغ عشق تنها بر جان او نیست و هیچکس نمیتواند ادعا کند که از غم عشق فارغ است. او از شخصی که عشق را از او دور میکند، میخواهد که بداند شب عشق بیپایانی وجود دارد و فردا نخواهد آمد. هرچند در جدایی آثار تلخی وجود دارد، اما در وصال هیچ اثری نمود ندارد. شاعر همچنین به قدرت عشق اشاره میکند که میتواند مردگان را زنده کند و به دل و دین دیگران اشاره مینماید. در نهایت، شاعر به سختیهای عشق و تأثیر عمیق آن بر دلی اشاره کرده و میگوید که این احساسات حتی سختیهای جانکاه را نرم خواهد کرد.