نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۹ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دل می‌خرد حبیب و مرا این متاع نیست

گر طالب سرست برین سر، نزاع نیست

کاری است عشق مشکل و حالی است بس غریب

کس را به هیچ حال بران، اطلاع نیست

دنیا خرند اهل مروت به هیچ وجه

ارباب عشق را هوس این متاع نیست

در عاشقی دلا ز ملامت مشو ملول

کاحوال خستگاه هوا جز صراع نیست

در سر ز استماع الست است مستیی

ما را که احتیاج شراب و سماع نیست

چون زلف اگر به تیغ سرم قطع می‌کنی

ما را به مویی، از تو، سر انقطاع نیست

هیچ آتشی به حرقت فرقت نمی‌رسد

وان نیز دیده‌ام به سوز و وداع نیست

سلمان امید مهر از آن ماهرو مدار

زیرا میان این مه و مهر اجتماع نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات و چالش‌های عاشقی می‌پردازد. او اشاره می‌کند که دلش برای محبوبش تنگ شده، اما این عشق به متاع‌های دنیوی وابسته نیست. عشق را مثل کاری دشوار و غیرقابل فهم توصیف می‌کند و می‌گوید که هیچ‌کس نمی‌تواند به‌طور کامل آن را درک کند. در عین حال، او بر اهمیت تحمل ملامت‌ها در عشق تأکید می‌کند و می‌گوید که عشق واقعی نیازی به شراب و سماع ندارد. همچنین، شاعر به نیازهای جزیی اشاره می‌کند و بیان می‌کند که حتی اگر روابطش قطع شود، ارتباط عمیق‌تری وجود دارد که نمی‌توان آن را از بین برد. در نهایت، او هشدار می‌دهد که نباید به مهر و محبت دیگران امیدواری داشت زیرا میان عشق و محبوب فاصله‌ای وجود دارد.