غزل شمارهٔ ۹۵ سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
سرو را، پیش قدت، منصب بالایی نیست
ماه را، با رخ تو، دعوی زیبایی نیست
هر که بیند، گل روی تو و عاشق نشود
همچو نرگس، مگرش دیده بینایی نیست
امشب از چشم تو مستم، مدهم، می ساقی
که مرا طاقت، درد سر فردایی نیست
گرچه آتش دهن و تیز زبانم چون شمع
در حضور تو مرا، قوت گویایی نیست
سر زلفت به قلم گفتم و این سر به کسی
بتوان گفت، که او را سر سودایی نیست
از خیالت نشود، مردم چشمم خالی
لایق صحبت تو، مردم هر جایی نیست
گرچه پروانه مسکین، رود اندر سر شمع
هیچ از صحبت او، تاب شکیبایی نیست
بجز از دیدن روی تو، ندارم رایی
بهتر از عادت یکرویی و یکرایی نیست
گو برو در وصالت مطلب، آنکس کو
که به عشق تو چو سلمان دل دریایی نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد و شاعر احساسات عمیق عاشقانهاش را بیان میکند. او میگوید که زیبایی معشوق هیچ رقیبی ندارد و حتی دیگران که او را میبینند، نمیتوانند نسبت به او بیتفاوت باشند. شاعر از درد و رنج عاشقی و ناتوانی در بیان احساساتش سخن میگوید و تأکید میکند که تنها آرزویش دیدن روی معشوق است. در نهایت، شاعر به عشق عمیق خود اشاره میکند و از عدم وجود کسی که همچون او عاشق باشد، شکایت دارد. این اشعار نشاندهندهٔ جوهر عشق و دلتنگی است.