نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

قطعه شمارهٔ ۱۰۵ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

آنکه از کبر، یک وجب می‌دید

از سر خویش تا به افسر هور

وانکه می‌گفت شیر معرکه‌ام

دولت شاه ساخت او را کور

قوت الظهر پشت او شکست

قره‌العین کرد چشمش کور

تا بدانی که با سعادت و بخت

برنیاید کسی به مردی و زور

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شخصی که از روی غرور و تکبر خود را بزرگ می‌دید، به یکباره دچار شکست و ناامیدی شد. او که به خود می‌بالید و خود را قهرمان میدان می‌نامید، در نهایت بی‌چشم و ناتوان شد. این داستان بیان می‌کند که سعادت و شانس نمی‌توانند کسی را به قدرت و مردانگی واقعی برسانند و در نهایت، خودخواهی و زبونی انسان را به ناکامی می‌کشاند.