نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

قطعه شمارهٔ ۱۲۴ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / قطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

شاها از میان جان و دل بیگاه و گاه

من دعایت با دعای قدسیان پیوسته‌ام

با وجود ابر احسانت که بر من فایض است

راستی از منت دور فلک وارسته‌ام

ای خداوندی که رنگ و بوی بزمت چون بدید

گفت گل بر خود چه می‌خندی که اینجا دسته‌ام

درد چشمی ناگهانم خاست و اندر خانه‌ای

تنگ و تاری همچو چشم خویشتن بنشسته‌ام

کرده‌ام عادت به چشم و سر به درگاه آمدن

زان نمی‌آیم که چشمم بسته و من خسته‌ام

چشم‌های بنده از نادیدنت دیوانه‌ام

هر دو را زان روی چون دیوانگان بر بسته‌ام

دولتت بادا ابد پیوند و خود باشد چنین

بارها عقل این سخن در گوش گفت آهسته‌ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر longing و اشتیاق عمیق شاعر به خداوند است. شاعر از محبت و رحمت الهی سخن می‌گوید و خود را در حال دعا و ارتباط با خدا می‌بیند. او به نوعی درگیر درد و غم ناشی از دوری از خداوند است و این احساس را به صورت شدیدتری تجربه می‌کند. شاعر به زیبایی‌های الهی اشاره می‌کند و از عقل و دل خود می‌گوید که در تلاش‌اند تا به درگاه خداوند برسند. در نهایت، او با آرزوی وصل و پیوند دائمی با خداوند به توصیف احساسات عاشقانه‌اش ادامه می‌دهد.