قطعه شمارهٔ ۱۳۲ سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای صاحبی که از شرف مدح ذات تو
هر دم چو آفتاب ز موج سماروم
چون جمله اهل فضل ز جود توشا کردند
پس من شکسته دل ز جنابت چرا روم
یا داد من بده به طریقی که دیدهام
یاره به من نمای بگو تا کجا روم
هر کس رضای خویش کند حاصل از کفت
آخر روا مدار که من بی رضا روم
واجب چنان کند بدین آب و این قبول
یکبارگی به .... وا روم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر با نالهای از عشق و ارادت خود به محبوبش سخن میگوید. او از مقام والای محبوب سخن میگوید که توجه همه را به خود جلب کرده است. شاعر از احساس شکست و ناامیدی خود در مقابل عظمت محبوب شکایت میکند و از او میخواهد که راهی نشان دهد تا بتواند به سعادت برسد. او تأکید میکند که هر کس باید بتواند بر اساس رضایت خود عمل کند و نمیخواهد بدون رضایت محبوبش به جایی برود. شاعر در پایان به وقوع حوادث ناگهانی اشاره میکند که ممکن است او را تحت تأثیر قرار دهد.