نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

قطعه شمارهٔ ۱۲۸ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / قطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای خداوندی که از دریای خاطر دم به دم

در ثنایت عقدهای در مکنون آورم

هر زمان بهر عروس مدحت از کان ضمیر

قطه‌ای چون قطعه یاقوت بیرون آورم

از کمال فسحت ملک تو چون رانم سخن

نقص‌ها در ملک جمشید و فریدون آورم

خسروا نگذاشت درد پا که بهر دستبوس

روی چون دولت به درگاه همایون آورم

گر نیاوردم به درگه درد سر معذور دار

من که درد پای دارم درد سر چون آورم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ستایش خداوند پرداخته و بیان می‌کند که شاعر با هر نفسی که می‌کشد، یاد و ذکر خدا را در دل دارد. او تلاش می‌کند تا از عمق وجودش، جواهراتی از مدح و ستایش برای خداوند بیرون آورد. با این حال، او از درد پا رنج می‌برد و نمی‌تواند به درگاه خداوند به‌درستی حاضر شود و از این بابت از خداوند عذرخواهی می‌کند. شاعر به کمالات و وسعت ملک خداوند اشاره کرده و در مقایسه با بزرگان تاریخ مانند جمشید و فریدون می‌گوید که هر چه بگوید، نقص‌ها را آنگونه که شایسته است نمی‌تواند بیان کند.