نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

قطعه شمارهٔ ۱۳۶ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / قطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

مردم چشم وزارت، مرکز دور وجود

زبده ارکان و انجم حاصل کون و مکان

خلق او را معجز عیسی و مریم در نفس

دست او را قدرت موسی عمران در بنان

میر فخر الدین مبارک شاه کز تعظیم و قدر

فخر دارد در زمان او زمین بر آسمان

گر کلیم الله به عمر خود به چوبی داد روح

هر دم انگشتش مرکب می‌کند در نی روان

آفتاب از روشنی با رای او دم زد مگر

کافتاب و خاک را افتاد تیغ اندر میان

صاحبا من گوهری بودم ز دریا آمدم

چون خریداری ندیدم لاجرم گشتم کران

نیستم گوهر مرا سیم سیه گیر آمده

سوی دارالملک بغداد از سواد خاک کان

عزم آن دارم که اکنون باز با دریا روم

چشم آن دارم که بگشایی ز پایم ریسمان

مدت ده سال اندر بوته‌های انتظار

روزگارم آتش دم داد و دود امتحان

عاقبت بگداخت اجزای وجودم دم به دم

خالص و صافی شدم وقت خلاص است این زمان

چون درم آواره گردان در جهان تا می‌دهم

شهرت آوازه احسان سلطان در جهان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به توصیف مقام و عظمت شخصیتی به نام "میر فخر الدین مبارک شاه" می‌پردازد. او را همراه با صفات الهی و قدرت‌های معجزه‌آسا به تصویر می‌کشد، به ویژه تأسیساتی که او در زمین ایجاد کرده و موقعیت برتری که نسبت به زمان خود دارد. همچنین شاعر از وجود خود به عنوان یک گوهر بی‌همتا سخن می‌گوید که از دریا آمده و به دنبال بازگشت به وطن و یکپارچگی با سرزمین خود است. او مدت زیادی را در انتظار و آزمایش سپری کرده و حالا در آستانه‌ی کشف حقیقت و رهایی قرار دارد. در نهایت، شاعر به شهرت و اثرات نیکویی که سلطان در جهان به همراه دارد، اشاره می‌کند.