قطعه شمارهٔ ۱۴ سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ای عذار تو از آفتاب تا بی یافت
گمان مبر که عذارت در آفتاب بسوخت
ولی چو در رهت افتاد آفتاب به مهر
جمال روی تو را دل بر آفتاب بسوخت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی چهره محبوبش اشاره میکند و میگوید که زیبایی او ناشی از تابش آفتاب نیست. بلکه هنگامی که آفتاب به عشق او میتابد، جمال او را میسوزاند و دلها را جذب میکند. به بیان دیگر، زیبایی واقعی در عشق و محبت نهفته است.