نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

قطعه شمارهٔ ۱۴۷ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / قطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

صاحب سلطان نشان دستور اعظم شمس الدین

ای جلال رفعتت را اوج گردون پایگاه

چون ز سدر آستان حضرت تو برگذشت

شاید ار سجده برندش هر زمان خورشید و ماه

چشمه خورشید را خون گردد از بهر تو دل

چون کند اندر ضمیر عالم آرایت نگاه

گردهی رخصت که بوسد آستانت را فلک

هر زمان از غایت شادی بر اندازد کلاه

چون به دار الملک حکمت پادشاهی می‌سزد

گر بود قدر تو را از چرخ اطلس بارگاه

مدتی شد تا نکردی در خلا و در ملا

یاد من کارم ازان شوریده شد حالم تباه

خود نمی‌دانی که از من روی برتابد طرب

گر نباشد سد اقبالت مرا پشت و پناه

گر خلاف راستی کردند نقلی نیست غم

هست بر تصدیق قول من ضمیر تو گواه

حق همی داند که از من بد نیاید در وجود

ور در آمد خود کجا شد خلعت ثم اجتباه

ور همه خود راست است آن بیت یاد‌آور که گفت:

از بزرگان عفو باشد وز فرو دستان گناه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به ستایش مقام و عظمت صاحب‌سلطان شمس‌الدین پرداخته و او را در مرتبه‌ای بلند و با ارزش معرفی می‌کند. او با اشاره به بازتاب نور خورشید و ماه در حضور او، به عظمت و بزرگی او اشاره می‌کند. شاعر همچنین از دلشوره‌ها و آرزوهای خود برای نزدیک شدن به صاحب‌سلطان سخن می‌گوید و از کمبود محبت و توجه او در زندگی خود ابراز نارضایتی می‌کند. او به حق این بزرگی را می‌داند و معتقد است که بزرگان عفو و گذشت دارند و باید از اشتباهات ناتوانان دوری جسته شود. به طور کلی، شعر بیان‌گر احساس عمیق ارادت و نیاز به محبت در برابر مقام شخصیت بزرگ و مقتدر است.