قطعه شمارهٔ ۱۵۰ سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / قطعات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای تاج سر همه افاضل
ای لطف تو روح را سکینه
هستت ملکی ملک صفاتی
در طبع عدوت جز سگی نه
ای قبله مقبلان در تو
حاجت نه به مکه و مدینه
شد کعبه فاضلان جنابت
صیت تو رسد به هر مدینه
در هجره تو که باد معمور
باشد همه چیزها بدی نه
کردیم نشاط بر بساطت
خوش بود مرا نشاط دینه
روزی کندت خدای روزی
از عالم غیب صد خزینه
تا تو به کرم بر اهل معنی
آنها همه را کنی هزینه
فضل و هنر و علوم هستند
از قدر تو مایه کمینه
دریای محیط بخششت راست
بسیار فزونی و کمی نه
در خاطر توست گنج معنی
وز فضل تو را بسی دفینه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ستایش و توصیف یک شخصیت برجسته و فرهیخته پرداخته است. شاعر از او به عنوان «تاج سر همه افاضل» یاد کرده و به ویژگیهای نیکوی او همچون لطف، دانش و بخشش اشاره میکند. او را به عنوان منبعی برای علم و هنر معرفی میکند و میگوید که حاجت به مکانهای مقدس همچون مکه و مدینه ندارد؛ زیرا برکت و فضیلت او در همه جا پخش است. همچنین به دریای بخشش و گنجینه معانی که در دل او نهفته است اشاره میکند و از فضل و هنر او که برای اهل علم نفع دارد، تجلیل میکند. به طور کلی، این شعر بیانگر ارادت و محبت شاعر به آن شخصیت است.