نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

قطعه شمارهٔ ۲۵ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دادند اشتری دو سه نواب شه مرا

شادان شدم از آنکه مرا چارپا بسی است

عقلم به طنز می‌گفت انظر الی الابل

کاندر ابل عجایب صنع خدا بسی است

دیدم ضعیف جانوری مثل عنکبوت

گفتم کزین متاع مرا در سرا بسی است

پرسیدمش چه جانوری گفت من شتر

گفتم بلای جانی و ما را بلا بسی است

گفتم تو گربه‌ای نه شتر گفت چاره نیست

در حیز زمانه شتر گربه‌ها بسی است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به نوعی از طنز و نمایش انسان‌ها و حیوانات پرداخته است. او با خوشحالی از داشتن چهارپا (شتر) سخن می‌گوید و عقلش به او می‌گوید که در حیوانات دلایلی شگفت‌انگیز از آفریدگار وجود دارد. سپس با مشاهده یک جانور ضعیف مثل عنکبوت، به او نزدیک می‌شود و می‌پرسد که چه نوع حیوانی است. جانور پاسخ می‌دهد که شتر است، اما شاعر در واکنش می‌گوید که او را بلا می‌داند و اشاره‌ای به دشواری‌ها و بلاهای زندگی دارد. در نهایت، این گفتگو به طنز می‌انجامد که در زمانه شتر، گربه‌ها هم وجود دارند، یعنی هر چیز در جای خود و در شرایط مخصوص خود معنی‌دار است.