نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

قطعه شمارهٔ ۲۸ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

دیدمش دوش رخ تراشیده

گفتم ای جان و دل که روی تو خست

گفت مشاطه بهر چشم بدان

خالی از وسمه بر رخم می‌بست

عرضم زانکه سخت نازک بود

تاب وسمه نداشت خون برجست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به وصف زیبایی و خوشگلی محبوبش می‌پردازد. او زیبایی چهره را می‌ستاید و می‌گوید وقتی او را دید، متوجه شد که صورتش با دقت و زیبایی آرایش شده است. محبوبش توضیح می‌دهد که آرایشگر برای زیبایی چشم‌ها، از مواد آرایشی استفاده کرده و صورتش را خالی از وسمه (رنگ) نشان می‌دهد. شاعر نیز به نازکی و لطافت چهره‌ی محبوبش اشاره می‌کند و می‌گوید که این نازکی باعث می‌شود که نتواند به خوبی آرایش را تحمل کند و خون به صورتش می‌زند.