نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

قطعه شمارهٔ ۴۲ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

پادشاها صبوح دولت تو

متصل با صباح محشر باد

بنده امروز پنج روز گذشت

که برین برهمی زنم فریاد

نه کسی می‌رسد به فریادم

نه یکی می‌کند ز حالم یاد

چه دهم شرح لطفهای کچل

آن نکو سیرت فرشته نهاد

سر من از جفای او کل شد

که به موییم از و نگشاد

بستد از بنده راه خود صد بار

یک یک راه راه بنده نداد

کرد بیداد و داد دشنامم

دادای پادشاه عادل داد

بخت نیکت به منتهای امید

برساناد و چشم بدمرساد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و رنج خود می‌گوید و به پادشاهی که به نظرش صبوح و دولتمند است، تأکید می‌کند. او به مدت پنج روز از ظلم و بی‌اعتنایی دیگران به فریادهایش سخن می‌گوید و احساس تنهایی و بی‌کسی خود را بیان می‌کند. شاعر اشاره می‌کند که با وجود بدرفتاری و دشنام‌هایی که از پادشاه دریافت کرده، امیدوار است که بخت نیک وی به او کمک کند و از چشم بد دور باشد. در نهایت، به بیان لطف‌های پادشاهی که فرشته‌نهاد است، می‌پردازد و از مشکلاتی که با او دارد، رنج می‌برد.