قطعه شمارهٔ ۴۷ سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خدایگان وزیران ملک آصف عهد
زهی نهاده نهاد تو عدل را بنیاد
غبار ادهم کلک تو عنبر اشهب
غلام سنبل خلق تو سوسن آزاد
ز صنع تربیت رای بنده پرور توست
خرد که پیر فلک را نزاده دارد یاد
گر از شمامه خلقت صبا اثر یابد
شود بنفشه محزون چو گل از آن هم شاد
زبان لاله ازان شد به عنبر آلوده
که او حکایت خلق تو میکند با باد
خدایگانا احوال من ز دور فلک
به صورتی است که احوال دشمنان تو باد
الاغکی دو سه زین پیش داشت بنده تو
به وجه قرض یکایک به قرض خواهان داد
کنون تصور آن میکند که بر تابد
به سوی ساوه عنان عزیمت از بغداد
پیاده رخ به ره آورده ماتم از حیرت
تو شهسواری و اسبی به مات باید داد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در ستایش و توصیف وزیر آصف نوشته شده است. شاعر به برجستگی و عظمت عدل و مدیریتش اشاره میکند و تواناییهای او را تحسین میکند. او از قدرت کلام و هنر وزیر یاد کرده و زیباییهای خلقت را به او نسبت میدهد. همچنین، شاعر از وضعیت خود و احساساتش در دوری و جدایی از وزیر سخن میگوید و وضعیتش را نامناسب و در یأس توصیف میکند. در پایان، شاعر به حالتی میرسد که باید از وزیر (شهسوار) درخواست یاری کند تا در این وضعیت سخت کمکش کند.