قطعه شمارهٔ ۵۱ سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
سپهر فضل و هنر شمس دین که شمس و قمر
جز از غبار درت توتیا نخواهد کرد
صفای نیت و صدق تو صبح اگر بیند
ز شرم دعوی صدق و صفا نخواهد کرد
برید باد بهاری به بوی نافه مشک
به عهد خلق تو فکر خطا نخواهد کرد
خجسته رای تو گویی ز روی لطف هنوز
نظر به حال پریشان ما نخواهد کرد
طبیب خلق تو دردی که در درون من است
به حسن تربیت آن را دوا نخواهد کرد
در تو ملجا فضل است و بنده جز به درت
به هیچ جای دگر التجا نخواهد کرد
اگر چه این قدرم خود محقق است که کس
به سعی کار خلاف قضا نخواهد کرد
ولی رضای تو جویم از آنکه میدانم
قضا خلاف رضای شما نخواهد کرد
گرفتم آنکه دعاگو برای ساز سفر
حدیث خیمه و اسب و قبا نخواهد کرد
قراضهای که درین مدت از مسلمانان
ستانده است رهی تا ادا نخواهد کرد
یقین بدان که غریم مشنع بی شرم
به هیچ راه رهی را رها نخواهد کرد
محقری که بنامم مقرر است امروز
بوجه هیچ معامل وفا نخواهد کرد
روا مدار که حاجات بنده را به کسی
کنی حواله که دانی روا نخواهد کرد
جهان به کام تو بادا که بنده تا زنده
بود همیشه جز اینت دعا نخواهد کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ستایش از شخصیتی بزرگ و والامقام میپردازد که به عنوان منبع فضل و هنر شناخته میشود. شاعر با اشاره به صفای نیت و صداقت این فرد، به غیرت و حرمت او در برابر دروغ و خدعه اشاره میکند. او از پروردگار میخواهد که فقط به درگاه این شخصیت ارجمند پناه ببرد و هرگونه خطا و اشتباهی را از او دور بدارد. شاعر همچنین به امید اینکه رضایت این شخصیت سبب قضا و قدر خوب شود، دعا میکند. او تصریح میکند که هیچ کس نمیتواند خلاف تقدیر و قضا عمل کند اما رضایت این شخصیت ارزشمند را جویا است. در نهایت، شاعر با ابراز وفاداری و محبت، دعا میکند که دنیا به کام این شخصیت باشد.