قطعه شمارهٔ ۶۱ سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / قطعات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
شاها مرا به اسبی موعود کرده بودی
در قول پادشاهان قیلی مگر نباشد
اسبی سیاه پیرم دادند و من برآنم
کاندر جهان سیاهی زان پیرتر نباشد
آن اسب باز دادم تا دیگری ستانم
بر صورتی که کس را زان سر خبر نباشد
اسب سیاه تا رفت رنگی دگر نیامد
آری پس از سیاهی رنگی دگر نباشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از وعدهای که شاه به او داده صحبت میکند. او به اسبی موعود اشاره دارد که در قول پادشاهان باید وجود داشته باشد، اما به جای آن یک اسب سیاه و پیر دریافت کرده است. شاعر میگوید که این اسب سیاه، در دنیا ظاهر سیاهتری دارد و پس از آن، دیگر رنگی به آن نمیآید. او این اسب را بازمیگرداند تا اسب دیگری بگیرد، اما میداند که این اسب سیاه هرگز رنگ دیگری نخواهد گرفت. شاعر در اینجا به ناامیدی و disappointment خود از وضعیت موجود اشاره میکند.