نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

قطعه شمارهٔ ۷۱ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / قطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

عقل را گفتم که عمری پیش ازین چوپانیان

گردن از گردون گردان از چه می‌افراشتند

این زمان آخر چرا زین سان جدا از خان مان

پشت بر کردند و روی از دشمنان برداشتند

گفت ای غافل تو از صورتگران روزگار

نیستی آگه کزین صورت بسی انگاشتند

پیش ازین چون گله در صحرای گیتی مردمان

خویشتن را گرگ یکدیگر همی پنداشتند

چون نبود این گله را از حفظ چوپانی گریز

میر چوپان را به چوپانی برو بگماشتند

میر چوپان را به چوپانی گریز

گرگ و میش آن داوری را از میان برداشتند

تا به عهد دولتت شاهنشه ایران رسد

گله را ار خواستند ار نه بدو بگذاشتند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، گویا یک شخصیت عقل با چوپانیان صحبت می‌کند و از آنها می‌پرسد که چرا در گذشته گردن از آسمان می‌افراشتند و اکنون از دشمنان فاصله گرفته‌اند. عقل پاسخ می‌دهد که مردم چون گوسفندانی در بیابان، یکدیگر را گرگ می‌پنداشتند و بدون چوپانی که از آنان محافظت کند، به حال خود رها شده بودند. در نهایت، با رسیدن به دوران پادشاهی، گله باید در برابر حوادث کم‌کم استوار بماند. به طور کل، شعر به موضوعاتی مانند رهبری، وحدت و حفاظت از جامعه در برابر خطرات اشاره دارد.