نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

قطعه شمارهٔ ۷۴ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / قطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

یا رب این قوم چه دم سرد و چه افسرده

که به دم سردی و افسردگی از دی بترند

خیر قوم همه شان خواجه علاالدین است

که ورا اهل خرد لاشه لاشی شمرند

گر کسی در سرو شکلش نگرد قی بکند

نوکرانش همه از گرسنگی قی بخورند

گر به تقدیر و به به تحریر چو تیر فلک است

به ازین نیست کزین مملکتش پی ببرند

سبلتش را به کششهای پیاپی بکنند

دبه‌اش را به لگدهای دمادم بدرند

دوش می‌گفت حریفی که فلانی امروز

خواجه فرمود که در ملک دگر می نخورند

به سر خواجه که من دست فرا می نبرم

تا سر خواجه از اینجا به فرو می نبرند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف حال ناامید و افسرده‌ای از قوم خود می‌پردازد که از مشکلات و سردی‌ها رنج می‌برند. او به خواجه علاالدین به عنوان مرکزی برای نیکی‌ها اشاره می‌کند، ولی دیگران نیت او را نمی‌فهمند و او را بی‌ارزش می‌شمارند. شاعر بیان می‌کند که برخی افراد برای به دست آوردن جایی در جامعه باید تلاش کنند و حتی از سر ناامیدی ممکن است به خود آسیب برسانند. به طور کلی، این شعر نقدی بر وضعیت اجتماعی و فرهنگی قوم و ناتوانی آنها در بهبود وضعیت خود است.