نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

قطعه شمارهٔ ۷۹ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای مرغ جان طلب کن ازین آتشین قفس

راه برون شدن که تو را هم قفس نماند

زان دوستان خاصی که دیدید در دیار

دردا که در دیار وفا هیچ کس نماند

یاران نازنین همه رفتند و هیچ یک

زان همرهان به طالع من باز پس نماند

گوش دارا، مدار درین کاروان سرا

کاینجا به غیر ناله زار جرس نماند

آب بهار عیش و گل بخت ما بریخت

زین هر دو یادگار به جز خار و خس نماند

یاری که دم توان زد ازو بود صدر دین

دم درکش ای زمانه که جای نفس نماند

سرمایه امید من او بود در جهان

رفت و امید من به جهان زین سپس نماند

شد عمر خوار در نظر ما که بعد ازو

ما را به وصل هیچ عزیزی هوس نماند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از ناامیدی و زوال یاران و دوستانش سخن می‌گوید. او از مرغ جانش می‌خواهد تا از قفس آتشین رهایی یابد و راهی برای بیرون رفتن پیدا کند. شاعر به غم فقدان دوستان خود اشاره می‌کند و می‌گوید که در دیار وفا، کسی باقی نمانده است. او به یاران نازنینش که رفته‌اند و به جز ناله‌ای از آن‌ها چیزی باقی نمانده، اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر از از دست دادن امید و یاری که برایش مهم بوده، ابراز ناراحتی می‌کند و می‌گوید که بعد از رفتن او، دیگر هیچ آرزویی در دلش نمی‌ماند.