نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۳ - قطعه سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / جمشید و خورشید / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

روز کسوف ار کند قصد بدوزد به تیر

قبه سیمین ماه بر سپر آفتاب

گاه ز فیض کفش، خاک مرصع بساط

گاه ز گرد روز معنبر نقاب

کی شودش همعنان خیل ملک چون نداشت

پایه پهلو زدن ماه نُوَش در رکاب

ای کف خنجر کُشَت کرده ز جان صد هزار

خصم جگر تشنه را سیر به یک قطره آب

رای تو بر آسمان بارگهی زد که هست

بافته از قطب میخ تافته صبحش طناب

حمله قهر تو ساخت زهره شیران تباه

آتش تیغ تو کرد گُرده گَردان کباب

در عجبم تا چرا کرد به دوران تو

صدمه باران و باد گنبد گل را خراب

فتنه بیدار را عدل تو در خواب کرد

فتنه نبیند دگر چشم جهان جز به خواب

کرده به زخم زبان سرزنش سرکشان

تیغ جهانگیرت آن هندوی مالک رقاب

خرد کو هست عالم را آب و جد

چو طفلان بیش رایت خوانده ابجد

تو خورشیدی و تختت چرخ چارم

چهارش پایه چار ارکان عالم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به وصف قدرت و عظمت یک شخصیت بزرگ می‌پردازد که به مانند خورشید در آسمان می‌درخشد و تأثیر بسیاری بر جهان دارد. به تصویر کشیده شده که در روز کسوف، نور ماه بر خورشید می‌افتد و این نشان‌دهنده‌ی نیرنگ‌های موجود در دنیا است. شاعر به صورت نمادین به جنگ و ضعف دشمنان اشاره می‌کند، و بیان می‌کند که با یک ضربه از تیغ او، هزاران جان سیراب می‌شوند. همچنین به عدالت این شخصیت اشاره می‌کند که می‌تواند فتنه‌ها را بخواباند و بر اوضاع مسلط شود. به طور کلی، شعر بر بزرگی، عدالت و قهرمانی فردی تأکید دارد که در نظم جهان نقش مؤثری ایفا می‌کند.