نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۵۰ - رباعی سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / جمشید و خورشید / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)

ماییم کله چو لاله بر خاک زده

صد نعره چو ابر از دل غمناک زده

از مهر چو صبح پیرهن چاک زده

آنگه علم مهر بر افلاک زده

شکر گفتار گفتا ای سمن بوی

چرا در بسته‌ای بر من به یک موی

دلم چون شانه بود از غم به صد شاخ

از آن دستت زدم بر مویْ گستاخ

به دل گفتم سیاهی حلقه در گوش

چرا با او نشیند دوش با دوش

دل من داشت در زلف تو منزل

ز دستت می‌زدم دست بر دل

از آن من دست هندویی گرفتم

که او را بر پریرویی گرفتم

تنور گرم چون بیند فقیری

دلش خواهد که بربندد فطیری

کژی کردم بسی آشوب دیدم

به جرم آن پریشانی کشیدم

خطا کردم به جرمم دست بربند

وگر خواهی جدا کن دستم از بند

چو هندو چیره گشت از دست رفتم

زدم دست و بدین جرمش گرفتم

نگردد پایه رکن حرم پست

اگر در حلقه‌اش مستی زند دست

صنم چون دید جم را جامه‌ها چاک

چو گل کرد از هوا صد جا قبا چاک

سحرگه جامه جم را صبا برد

قبای گل نسیم جانفزا برد

برون کردش حریری جامه از جم

به دیبایش بپوشانید شبنم

سماع ارغنون از سر گرفتند

شراب ارغوانی برگرفتند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات عشق و غم می‌پردازد. گوینده از حالتی از اندوه سخن می‌گوید که در دلش وجود دارد و به خاطر عشقش به معشوق از خود بی‌خود شده است. او می‌گوید که در دلش درد و غم دارد و به همین دلیل به سراغ معشوقش می‌رود. در ادامه، شاعر از زیبایی معشوق و تأثیر آن بر خودش می‌گوید و به شکل نمادین از عشق و زیبایی‌های دنیا صحبت می‌کند. او همچنین به احساس گناه و اشتباهش در این مسیر اشاره می‌کند، که باعث دردسرهایی برای او شده است. در نهایت، همه چیز به جشن و شادی و زیبایی ختم می‌شود، جایی که عشق و زیبایی به زندگی جان تازه‌ای می‌بخشند.