نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰ صامت بروجردی

صامت بروجردی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

همین بود سبب دیر آشنایی ما

که زود گل نکند آتش جدایی ما

چه دیده‌ایم ندانم ز عشق‌بازی تو

چه جسته تو ندانم ز بی‌وفایی ما

به زیر خنجر آن شوخ عجز و لابه مکن

دلا عبث مشکن کاسه گدایی ما

به رفع تهتم قتلم سیاه‌پوش شده است

دو چشم شوخ تویعنی بود عزایی ما

در آن مقام که از صرف عمر می‌پرسند

تو هم بگوی که (صامت) بود فدایی ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تأخیر در آشنایی و درد جدایی پرداخته است. شاعر می‌گوید که دلیل دیر آشنا شدنشان، آتش جدایی است که سریع شعله‌ور نمی‌شود. او از تجربیات عشق و وفاداری می‌گوید و به عجز و ناتوانی‌اش در مقابل معشوق اشاره می‌کند. در ادامه، شاعر از عواقب جدایی و حسرت‌های ناشی از آن سخن می‌گوید و به اهمیت عشق و فدای خود در زندگی اشاره می‌کند. به‌طورکلی، این شعر حاوی احساسات عمیق عاشقانه و درد جدایی است و به نوعی سوگ و اندوه را بازگو می‌کند.