نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷ صامت بروجردی

صامت بروجردی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آشنا منما به گیسوی پریشانه شانه را

آگه از سر دل خلقی مکن بیگانه را

دل به خال کنج ابرویت قانعت کرده است

مرغ من دیگر ندارد میل آب و دانه را

اشک چشمم باعث آبادی تن گشته است

ای که گفتی سیل ویران می‌نماید خانه را

آن که رسم شعله افروزی نشان شمع داد

شیوه پرسوختن آموختن او پروانه را

من دل از کف داده محراب ابروی توام

بعد از این کاریندارم کعبه و بتخانه را

دل به زلف آخر از شور جنون پیوسته شد

آگهی لازم بود دیوانگری دیوانه را

یک دم از راحت ندارم بهره گویا ریخته است

طرح ریز (صامت) از غم طرح این کاشانه را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حسی عمیق از عشق و دل‌باختگی می‌پردازد. شاعر به زیبایی‌های محبوبش اشاره می‌کند و از سختی‌های ناشی از این عشق سخن می‌گوید. او از وابستگی به محبوب، دل‌تنگی و اشک‌هایش می‌گوید که موجب ویرانی و آبادانی‌اش شده است. شاعر احساس می‌کند که دیگر قدرت کنترل عواطفش را ندارد و تمام وجودش را وقف محبوب کرده است. همچنین، او به تنهایی و دردهای ناشی از عشق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که از راحتی و شادی دور شده و تنها در غم و اندوه غوطه‌ور است.