شمارهٔ ۲۲ صامت بروجردی
صامت بروجردی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
در سر کوی وفا عشاق را منزل یکیست
گر کم و بیشت تخم معرفت حاصل یکیست
کن گذر در قتلگاه عشق او بنگر به خون
هر قدم بس کشتهها افتاده و قاتل یکیست
ناله گوناگون گر از دل میرسد نبود عجب
هر سو موش ز تیری نالد و بسمل یکیست
گوی آن دلداده را کوغریب عشق اوست
ره به پیش و پس مبر کاین بحر را ساحل یکیست
جستجوی کعبه و بتخانه را مقصد تویی
ساکنان مسجد و میخانه را مشکل یکیست
هر که بینی نخل آهی کرده بر کیوان بلند
بر سر کویت نپنداری که پا در گل یکیست
چند گویی بس نما افسانه عاشق نیستی
در تمنای تو (صامت) را زبان با دل یکیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دردهای ناشی از آن است. شاعر به توصیف حال و هوا و فضای عشق میپردازد و بیان میکند که در دنیای عشق، همه چیز بهنوعی یکی و همگون است. او به تکرار این مفهوم میپردازد که در هر گوشهای، علائم و نشانههای عشق به یک صورت وجود دارد؛ چه در نالهها، چه در جستجوی معشوق و چه در تجربههای عاشقانه. شاعر تأکید میکند که همه جریانات و احساسات به یک هدف و حقیقت مشترک اشاره دارند و در نهایت، ارتباطی عمیق و انسانی میان عاشقان وجود دارد.