نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵ صامت بروجردی

صامت بروجردی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به غیر جلوه رویت مرا بهاری نیست

دگر مرا به خزان و بهار کاری نیست

فدای بازوی صید افکنت که در آفاق

نگشته زخمی تیر غمت شکاری نیست

کشیدم از همه کاری به غیر عشقت دست

چو دیدم آنکه به از عشق هیچ کاری نیست

به اختیار کند هر که می‌کند کاری

به جز مرا که در این کار اختیاری نیست

کنون که گشتم و دیدم شده است معلومم

که از تو خوب‌تر اندر جهان‌نگاری نیست

مسلم است بر اهل هر دیار امروز

که در دیار محبت به جز تو یاری نیست

بنای کار تو در دوستی است آخر کار

به صلح و جنگ تو امروز اعتباری نیست

تو یک دم از من بی‌خانمان نه‌ای غافل

مرا به کوی تو از سرکشی گذاری نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، نویسنده به عشق و وابستگی عمیق خود به معشوق اشاره می‌کند. او می‌گوید که هیچ چیز دیگری در زندگی‌اش اهمیت ندارد و تنها عشق معشوق برایش معنی و ارزش دارد. شاعر به وضوح بیان می‌کند که در دنیا هیچ کس به خوبی معشوقش نیست و هرگونه اقدام یا تصمیمی که دیگران می‌گیرند برای او بی‌فایده است. او به شدت به عشق و دوستی متعهد است و هیچ‌گاه از یاد معشوق غافل نمی‌شود، زیرا زندگی‌اش به او وابسته است. در نهایت، شاعر تأکید می‌کند که در کار عشق، هیچ اختیاری جز عشق و محبت نسبت به معشوق ندارد.