شمارهٔ ۲۶ صامت بروجردی
صامت بروجردی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
جز مهر تو ای مه سروکارم به کسی نیست
جز خاک سر کوی تو بر سر هوسی نیست
شد لال جرس در ره عشق تو چو داند
خوشتر ز فغان دل پر خون جرسی نیست
روزی تو کنی یاد اسیران که چو بینی
از ما به جز از مشت پری در قفسی نیست
گفتی که به بالین تو آیم دم مردن
افسانه اگر نیست مرا جز نفسی نیست
سر رشته کار دو جهان رفته ز دستم
زانرو که به زلفین توام دسترسی نیست
پنداشتم آن دانه خال است به دام است
اکنون شدم آگه که ره پیش و پسی نیست
بینید غرورش که پس از کشتن(صامت)
میگفت منم قاتل و کاری به کسی نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق عمیق و دلبستگی شاعر به معشوق است. شاعر بیان میکند که هیچ چیزی برای او مهمتر از محبت معشوق نیست و همه چیز از دستش رفته است. او احساس میکند که در عشق به معشوق، به قفسی از حسرت گرفتار شده و در پی او به دنبال آرامش است. شاعر همچنین در مورد درد و رنجی که از دوری معشوق متحمل میشود، صحبت میکند و میگوید که حتی پس از جدایی، عشق و حسرت او را رها نمیکند. در نهایت، به غرور معشوق اشاره میکند که پس از جدایی، همچنان از خود مطمئن و بیباک است.