نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۸ صامت بروجردی

صامت بروجردی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

در این ویران سر بی‌جا کسی منزل نمی‌گیرد

اگر گیرد کسی مجنون بود عاقل نمی‌گیرد

نمی‌پاشی چرا از مخزن دل اشک گلناری

جز این یک میوه باغ زندگی حاصل نمی‌گیرد

دلم دایم به ترک آرزوی غیر می‌کوشد

چرا پس خود دمی از آرزوها دل نمی‌گیرد

به آسایش دلم الفت نمی‌دارد عجب دارم

که این کشتی ز بدبختی به خود ساحل نمی‌گیرد

به اوضاع جهان مایل شدن اندازه دارد

مسافر کار را چندان به خود مشکل نمی‌گیرد

به تقوای فقیه شهر می‌خندند نادان

چرا پس کامل ما عبرت از جاهل نمی‌گیرد

اگر این است اوضاع جهان (صامت) که من بینم

کسی من بعد از این غیر از ره باطل نمی‌گیرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره ناامیدی و بی‌معنایی زندگی صحبت می‌کند. شاعر می‌گوید که در این دنیای بی‌سر و سامان، کسی نمی‌تواند آرامش یابد و اگر هم کسی آرامش بگیرد، حتماً مجنون است. او به درد و رنج‌های خود می‌پردازد و می‌گوید دلش به آرزوهای غیر خود نمی‌تپد، ولی همچنان نمی‌تواند از آرزوها دل بکند. زندگی او پر از بدبختی است و هیچ امیدی به آینده ندارد. شاعر به اوضاع تلخ جهان اشاره می‌کند و می‌گوید که مردم به فقیه و دیندار می‌خندند در حالی که خود از نادانی درس نمی‌گیرند. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که در این دنیا، غیر از راه باطل، هیچ راه دیگری برای زندگی وجود ندارد.