شمارهٔ ۴۳ صامت بروجردی
صامت بروجردی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تا مرا گردن به طوق آشنایی بستهاند
روز و شب انجام کارم با جدایی بستهاند
هر چه با ما بیوفایی میکنی جرم تو نیست
جمع دنیا را ز روی بیوفایی بستهاند
دل بهر نو عاشقی مسپار کاین ناپختگان
تهمتی بر خود برای خودنمایی بستهاند
وقت آنان خوش که بیرون از جهان آرزو
دائماً دل را به الطاف خدایی بستهاند
بیاطاعت دل به لطف او نهادن غره گیست
خلق دل بر ای سخنهایی هوایی بستهاند
بعد ازین خواهی قفس را بند خواهی باز کن
بستگانت چشم از فکر رهایی بستهاند
(صامتا) با هیچکس خوبان ندارند الفتی
یا بکار ما در مشکل گشایی بستهاند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساس زندانی بودن در روابط و جدایی اشاره میکند. او میگوید که روزها و شبها به خاطر آشناییهایی که به او تحمیل شده، با جدایی دست و پنجه نرم میکند. به او میگویند که بیوفایی دیگران جرم نیست و دنیا به خاطر همین بیوفایی شکل گرفته است. شاعر هشدار میدهد که دل خود را به عشقهای ناپخته نسپاریم، زیرا این کار منجر به تهمتهایی برای خودنمایی میشود. همچنین او به خوشی کسانی اشاره میکند که دلشان را به لطف خداوند هدیه کردهاند و بر این باور است که اطاعت از دل، بدون پیروی از خدا، غرور است. به طور کلی، شاعر درگیر پیچیدگیهای عشق و روابط انسانی و تأثیرات آن بر زندگی خود است.