شمارهٔ ۴۶ صامت بروجردی
صامت بروجردی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
دمی که باده عشترت بتان به جام کنند
به نزد دردکشان ترک ننک و نام کنند
مدام خنده بدان می کشان زند ساغر
که نان پخته خود را ز گریه خام کنند
شود چو دست تظلم دراز باز بر او
عبث به حشر شهیدان وی قیام کنند
سبک تبسم زیر لب این بتان گه وصل
حساب هجر دو صدساله را تمام کنند
مخوان بسوی بهشتم که رهروان رهش
بهشت را به خود اول قدم حرام کنند
ز راحتی که به دام تو هست میترسم
که مرغهای دگر آرزوی دام کنند
ز وصل حور فراموش کنند اهل جهان
به خاک کوی تو روزی اگر که شام کنند
ز خال و زلف اگر دام و دانه نبود
چگونه مرغ چو (صامت) به خویش رام کنند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عاشقانه و دردهای ناشی از عشق پرداخته است. شاعر به زیبایی بتان و عشق اشاره میکند و میگوید که در دنیا، عشق و زیبایی موجب شادی و غمخواری میشود. او به دوری و جدایی از معشوق و حساب دو صد ساله هجر اشاره میکند و میگوید که عاشقان نمیتوانند به بهشتی که برای خودشان میسازند، برسند. همچنین از نگرانیاش درباره راحتی در عشق و خطراتی که در پی دارد، میگوید. در نهایت، به این نکته میپردازد که زیبایی و جذابیت معشوق باعث تسخیر دلها میشود.