نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۰ صامت بروجردی

صامت بروجردی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

تنک بر جان در گلو راه نفس کی می‌شود

ای خدا این مرغ بیرون از قفس کی می‌شود

هر که چون عنقار جوی بی‌نشانی آب خورد

همنشین و همدم اهل هوس کی می‌شود

آفتاب آسا کسی کاندر سپهرش منزلست

الفت او گرم با هر خار و خس کی می‌شود

مانده دل در آرزوی حرف تلخی از لبت

زان شکر شیرین دهان این مگس کی می‌شود

خسته اندر بیابان مانده دور از قافله

اضطرابش کم ز گلبانگان جرس کی می‌شود

عمر در نظاره پنهان به زلفت شد تمام

دزد در شب ایمن از خوف عسس کی می‌شود

گفتنی از شمشیر نازت روزی اندر خو نکشم

صبر و طاقت شد تمام اینکار پس کی می‌شود

از حریمت مانده‌ایم ای کعبه اقبال دور

بر طواف خاک کویت دسترس کی می‌شود

تا سوار توسن طبعی برو (صامت) براه

داد مقصود دلی با این فرس کی می‌شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق و آرزوهای انسانی اشاره دارد. شاعر در آن از تنهایی و بی‌قراری خود می‌گوید و longing (اشتیاق) به رسیدن به محبوب را بیان می‌کند. او به قفسی که مرغ را در خود حبس کرده، و نیز به آرامش و نزدیکی به معشوق اشاره دارد. تصاویری از خسته‌گی، اضطراب و ناامیدی در زندگی وجود دارد و شاعر امیدوار است که روزی به مقصود دلبسته‌اش برسد. در نهایت، او پرسش‌هایی از امید و انتظاراتش در عشق را مطرح می‌کند، به امید اینکه روزی به آنچه desiderate (آرزو) دارد، دست یابد.