نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۸ صامت بروجردی

صامت بروجردی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

پیش از آنی که محبت به جهان باب نبود

دل ما بود که آسوده از این باب نبود

شده پرخون اگر از نام جدایی چه کنم

تاب زین بیش دگر بر دل بی‌تاب نبود

نظر حسرت ما کرد دل خنجر آب

ورنه تقصیر ز بی‌رحمی قصاب نبود

رقص‌کردن بدم تیر می‌خواست دلم

ورنه اسباب طرب این همه نایاب نبود

سحر چشم سهمیت کرد گران خواب او را

اینقدر بخت من غمزده در خواب نبود

ما که با دست تهی پشت به دنیا کردیم

لازم این همه زینب و اسباب نبود

(صامتا) در بر من ذوق عجیبی دارد

این غزل گرچه پسندیده احباب نبود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از دلتنگی و جدایی می‌گوید. او اشاره دارد که قبل از آنکه عشق به دنیا بیفتد، دلش آرام نبوده و از جدایی به شدت رنج می‌برد. شاعر احساس می‌کند که زندگی‌اش پر از درد و ناکامی است و حسرت دیده‌ها و آرزوهای برآورده‌نشده‌اش او را آزار می‌دهد. او همچنین به نایابی شادی و خوشی در زندگی‌اش اشاره می‌کند و بیان می‌کند که با وجود خالی دستش از دنیا پشت کرده، نیازی به وابستگی و زینت‌های اضافی ندارد. در نهایت، او از احساسی عمیق و خاص نسبت به عشق و شعر خود سخن می‌گوید، حتی اگر دیگران آن را به رسمیت نشناسند.