شمارهٔ ۵ صامت بروجردی
صامت بروجردی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
باز آراسته بینم صف مژگان تو را
عزم غوغا بود آن نرگس فتان تو را
کاش آید مه کنعان و ببیند در بند
بس جو خود بی سر و پاطره افشان تو را
دعوی حسن به یوسف نشدی راست به مصر
گر نکردی وطن آن چاه ز نخدان تو را
حق نعمت نشناسد بر اهل بصر
هر که از دیده برآرد بر پیکان تو را
آشیانی نشدش یافت ز دل بر سر دل
موبه موست چو دل زلف پریشان تو را
نرساند به لبش جام تجلی می عشق
هر که نازد به نظر گردش چشمان تو را
به تامل چه کشی تیغ به قتل (صامت)
خونبها نیست صف حشر شهیدان تو را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این بیتها به زیبایی و جذابیت چشمان و موی معشوق اشاره دارند. شاعر از زیباییهای آن معشوق به گونهای توصیف میکند که گویی تمام جذابیتهای عالم در او جمع شدهاند. او به تمثیلهایی مانند نرگس و یوسف اشاره میکند و حسرت میخورد که چرا چنین زیبایی در دسترس نیست. شاعر همچنین به اینکه عشق و زیبایی واقعی هیچگاه از دیدهها دور نمیشود و در نهایت از درد و رنجی که عشق میتواند به دل عاشق وارد کند سخن میگوید، با بیانی عمیق و احساسی.